روانشناسی محبت بی تناسب

۱ دیدگاه Share:
محبت بی تناسب

وقتی از دمدمی مزاجی ها، از بدخلقی ها، از بی تفاوتی ها و از تحقیر کردن هایش بی تفاوت می گذریم، رابطه و علاقه ای بی تناسب داریم. وقتی بسیاری از ویژگی ها، ارزش ها و رفتارهایش را نمی پسندیم و با این حال با آن ها کنار می آییم و فرض را بر این می گذاریم که اگر بیشتر محبت کنیم، می توانیم او را تغییر دهیم، شیفته بی جهت و علاقه بی تناسب داریم.
مهر بی تناسب به این معنا است که پیوسته به او فکر می کنیم و اسم این را عشق می نامیم و اجازه می دهیم تا احساس و رفتارمان را کنترل کند. می دانم به سلامتی مان لطمه می زند، می دانیم که حالمان را خراب می کند و با این حال نمی توانیم از آن دست بکشیم.
هیچ کسی بر حسب اتفاق گرفتار مهر بی تناسب نمی شود.ریشه این اختلال را باید در خانواده ی ناسالمی که در آن رشد کرده اید و در حین این رشد به نیازهایتان بهای لازم داده نشده است، جستجو کرد. خانواده ناسالم و بدکارکرد دارای یک یا چند ویژگی زیر است:
• رفتارهای وسواس گونه مانند پرخوری، کار کردن بیش از حد، وسواس در نظافت، خرج کردن بی رویه و…
• کتک زدن همسر و فرزندان
• رفتار نامناسب جنسی از سوی پدر یا مادر
• بحث و جدل فراوان میان اعضای خانواده
• سوء مصرف مواد یا الکل
• قهر کردن طولانی پدر و مادر
• وجود نگرش ضد و نقیض در پدر و مادر
• رقابت والدین با یکدیگر و یا با فرزندان
• ناتوانی والدین در برقراری ارتباط مناسب با افراد خانواده و در نتیجه فاصله گرفتن از آن ها
• سختگیری بیش از حد در زمینه های پول، مذهب، کار، ابراز محبت، روابط جنسی و…
از آنجایی که از محبت و توجه لازم بی بهره بوده اید، سعی می کنید که نیاز برآورده نشده خود را از طریق محبت کردن به دیگران و به خصوص به مردانی که به شکلی محتاج آن به نظر می رسند، ارضا کنید.
تحت تاثیر وحشت ترک شدن و تنها ماندن، همه تلاشتان را می کنید که رابطه شما از هم گسسته نشود. از آنجایی که کمبود محبت عادت کرده اید، برای راضی کردن دیگران تلاش بیشتر می کنید و امید به موفقیت دارید. حرمت نفس اندک دارید و در اعماق وجودتان خود را شایسته خوشبختی نمی دانید. به همین خاطر معنقدید که دیگران باید حق لذت بردن از زندگی را به شما بدهند.

می خواهید هر طور شده همسرتان را کنترل کنید. می خواهید بر روابط خود با اشخاص دیگر مسلط باشید، زیرا در کودکی از احساس امنیت برخوردار نبوده اید. اما بر نیازی که به کنترل دیگران دارید نقاب می زنید و خود را زنی که می خواهد به همسرش کمک کند و کاری در حق او انجام دهد، معرفی کنید.

در روابط خود با دیگران به جای توجه به واقعیت های موجود به آنچه می توانست وجود داشته باشد ( به رویا و خیال) توجه می کنید. شما معتاد به مردان هستید: برای زنان شیفته، هر چه تبادل ها با همسر دردناکتر باشد، حواسشان بیشتر پرت می شود. شما به لحاظ احساسی مستعد گرفتار شدن به مواد اعتیاد آور هستید. ممکن است به بعضی از غذاها و به خصوص غذاهای شیرین علاقمند شوید.

اغلب زنان در کودکی می آموزند که نیاز افراد خانواده را مقدم بر نیاز خود بدانند.به نیازهای دیگران توجه می کنید و می خواهید هر طور شده این نیازها را برطرف سازید. در این شرایط فرصتی برای رسیدگی به نیازهای خودتان باقی نمی ماند. شما به مردهای مهربان، با ثبات، قابل اعتماد و علاقمند به شما جلب نمی شوید. به نظرتان می رسد که مردانی با این ویژگی ملال انگیز هستند! از نظر زنان زنان شیفته،  مردان بی ثبات، مردان غیر قابل اعتماد ماجراجو، مردان غیرقابل پیشبینی احساساتی، مردان نابالغ جذاب و دمدمی مزاج، اسرار آمیز و جالب هستند.

زنان شیفته در برخورد با شرایط مطلوب تر و سالم تر احساس ناراحتی می کنند. این اشخاص به عادت دوران کودکی نیازهای دیگران را مقدم بر نیازهای خود می دانند. شریک زندگی ظالم، بی تفاوت، بی صداقت و یا همسر مشکل دار برای این دسته از زنان در حکم ماده مخدر است.

اشکال دیگر این است که جامعه به طور کلی بر شیفتگی بیش از اندازه اشخاص در روابط، تاکید می کند و به آن به عنوان یک ارزش می نگرد. در بسیاری از ترانه ها، فیلم ها و تئاترها ناظر روابطی هستیم که در نهایت بالغانه نیستند اما فرهنگمان آن را با شکوه و زیبا توصیف می کند و تحت تاثیر همین فرهنگ ما می پذیریم که رنج کشیدن بخش طبیعی از رابطه عاطفی است. چگونه است زنی که در خانواده ای پرخاشگر بزرگ شده، با مردی ازدواج می کند که مرتب از او کتک می خورد؟!

چگونه است زنی که پدرش هرگز در زندگی او احساسی نداشته، مردی را به همسری بر می گزیند که به رغم همه تلاش هایش نمی تواند مهر و علاقه او را برای خودش خریداری کند؟! کلیشه ای قدیمی در زمینه روان درمانی است، با این مضمون که اشخاص همسری را انتخاب می کنند که به لحاظ رفتار و عاطفه شبیه پدر یا مادرشان باشند. ما همسری انتخاب می کنیم که از طریق او بتوانیم احساسات و چالش های دوران کودکی خود را تجربه کنیم.

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. وای نه اصلا همیشه اینجوری نیست من به عنوان مثال پدرم شدیدا عصبی و کم تحمل و زود رنج عاطفی دلسوز که هر از خودگذشتگی میکنه اما شدیدا داد زدن و تخلیه شدید روانی داره قبلا بیشتر اما الان هم کماکان همونه شاید این مساله روی خودم بشخصه تاثیر گذاشته و منم هر چند کم اما بد عصبی میشم شاید دو یا سه سال یکبار اما هر بار کنترل خشم بدی دارم که خیلی خیلی با تمرکز روش کار کردم چندین ساله شاید بیشتر ده ساله دارم روی این مساله کار میکنم الان تنها زمان نزدیک به پریود گاها عصبی شدن هام اون هم به‌صورت دوری جویانه و فاصله گرفتن و غم و اشک شده که بحث اش جداست اما در کل اصلا مردهای عصبی رو نمیتونم تحمل کنم حتی اگه بهترین و با محبت ترین باشن به صدای بلند و فریاد فوبیا پیدا کردم حتی اگه صدای خودم باشه عاشق مردهای ارام صبور و با کنترل و منطقی ام نمیتونم تصور کتم با مردی زندگی کنم که شبیه پدرم باشه همیشه ته دلم میگم خدایا مامانم عجب صبری داره البته ناگفته نماند پدرم عاشق مامانم و میپرستش اما خوب اینم یه بیماری بود که درمان نشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *